الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

122

علل الشرايع ( فارسي )

چنان كه خداى تعالى قصهء ايشان را در قرآن بيان فرموده « 1 » . ابو حمزه گويد حضرت امام زين العابدين عليه السّلام چون سخن بدينجا رسانيد ديگر چيزى نفرمود ( چنين گويد صدوق كه ) شنيدم از محمّد بن . . . طيفور در معنى آيه : * ( رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْه ) * ، ميگفت حضرت يوسف با عقل خود مشورت نمود ( كه بدرخواست زليخا جواب مثبت دهد يا بزندان برود ) و عقلش زندان را براى او ترجيح داد ، و در زندان پيغمبر خاتم و نبى أعظم محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله را واسطه و شفيع خود قرار داد و با حالت تضرع ميگفت : يا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبى على طاعتك ) * خداى تعالى دعايش را مستجاب فرمود و حضرتش را عافيت بخشيد و از بلا و زندان نجاتش داد و پاكدامنى او را حفظ فرمود . و نيز شنيدم از محمّد بن . . . طيفور كه ميگفت : اينكه حضرت يعقوب عليه السّلام فرموده بفرزندانش ( كه بنيامين را خواستند بمصر ببرند ) شما را أمين دانستم و يوسف را بشما سپردم و ديگر او را نديدم ، همانند گفتار و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه فرموده « لا يلسع المؤمن من حجر مرّتين » ) * مؤمن از يكراه دو مرتبه صدمه و اذيت نمىبيند ( زيرا مرتبه اول كه اذيت ديد سبب عبرتش مىشود و مواظب ميگردد كه ديگر بار اذيت نبيند ) و قصه آن چنانست كه يوسف را تسليم آنها نمود ، و بايشان اعتماد كرد ( و چون اعتماد بر غير خدا نمود ) از اين جهت او را در چاه افكندند و

--> « 1 » از خلال روايات معلوم مىشود كه سبب زندانى شدن آنها اين بوده كه پادشاه روم شخصى را فرستاده بود كه پادشاه مصر را مسموم كنند و آن دو نفر برادر بودند يكى رئيس شرابخانه دربار و ديگرى رئيس آشپزخانه دربار سلطنتى مصر ، و رئيس شرابخانه گفت نبايد مسموم كرد ، و رئيس آشپزخانه ميگفت بايد مسموم كنيم تا جايزه از سلطان روم بگيريم . اين خبر به گوش عزيز رسيد و ايشان را زندانى كرد ، تا آخر الامر رئيس آشپزخانه را بدار آويختند .